منتومن با بهنام ابوالقاسمپور؛ بدن پژمان جمشیدی مثل جاده شمال است/ درب اتاق علی انصاریان همیشه قفل بود/ جای دندان آن پسر روی زانویم مانده!

بهنام ابوالقاسمپور مهمان قسمت پنجم «من تو من» است تا روزهای داغ فوتبال پرحاشیه و جنجالی دهه ۷۰ و ۸۰ را همراه با بهروز رهبریفرد از قاب خبرورزشی بازگو کنند. صحبتهای شیرین ستاره اسبق تیم ملی و ازجمله پیشکسوتان محبوب سایپا، پاس تهران و البته پرسپولیس را در گفتوگو با همتیمی سابق او میخوانید.
برای پاداش خودم را گِلی کردم
بهنام ابوالقاسم پور در همان ابتدا با دیدن تصویرش که صورتش گلآلود شده بود گفت: این مسابقه بازی با صنعت نفت آبادان بود که ما یک بر صفر برنده شدیم و بعد هم پاداش میدادند. خودم گِل را به سر و صورتم مالیدم که بیشتر پاداش بگیریم! البته باران میآمد یک شیرجه هم زدم و… آن زمان در تیم سایپا بازی میکردم.
طاهرزاده فقط یک گل زد!
مهمان برنامه من تومن با دیدن تصویر دیگری از خودش کنار بهنام طاهرزاده به یاد حضور خود در تیم ملی فوتبال دانشجویان افتاد و درباره طاهرزاده گفت که این بازیکن در آن مسابقات فقط یک گل زد که آن هم به استقلال بود.
پژمان جمشیدی دو کیلو ابرو داشت
در همان ابتدای بحث بهروز رهبریفرد یادآور دوستی صمیمانه بهنام ابوالقاسمپور و پژمان جمشیدی شد و موضوع را به این سمت برد؛ مهمان برنامه در واکنش گفت: پژمان جمشیدی داداشی من است. آنزمان دو کیلو ابرو داشت تازه با اینکه قیچی میکرد! من خیلی خوشگلتر از پژمان هستم.
رهبریفرد به ابوالقاسم پور گفت: اگر به جای پژمان به سینما میرفتی خیلی موفقتر میشدی و اصلا پژمان به سینما نمیآمد که ابوالقاسمپور در جواب گفت: اتفاقا چند بار هم به من پیشنهاد شد ولی علاقهای نداشتم.
بدن پژمان جمشیدی مثل جاده شمال بود
ابوالقاسمپور سپس در ادامه خاطرهای از پژمان جمشیدی تعریف کرد و گفت: یک روز حمید استیلی آمد و گفت یک پسر را پیدا کردهام زشت! آن زمان آقاخسرو برادر داریوش مصطفوی در شهرری معلم تاریخ ما بود. ما هم از این طریق یک کانال زدیم و گفتیم پژمان را ببریم پیش آقای مصطفوی. بدن پژمان جمشیدی مثل جاده شمال پر از پیچ و خم بود. آن زمان ساختمان فدراسیون فوتبال در میدان هفتتیر بود. رفتم و ماجرا را تعریف کردم و برادر آقای مصطفوی ما را معرفی کرد و داریوشخان از پژمان پرسید که چه کار کردهای و او هم که زده بود و پای داور را نابود کرده بود گفت من هیچ کاری نکردم، اما کاملا مشخص بود که داور را زده است. خلاصه آقای مصطفوی خدابیامرز وقتی دید ما بچه هستیم گفت بروید و دیگر از این کارها نکنید و پژمان را بخشیدند. بعد که رفتیم باز هم دیدیم پژمان به تمرین نیامده. آن زمان ما کارهای فرهنگی هم میکردیم و ما را به باغ وحش تهران بردند که یکمرتبه دیدم پژمان دارد داد و بیداد میکند. آن زمان یک سند گذاشتم و او را آوردم بیرون ولی هنوز نرفتم سندم رو در بیاورم. به همین خاطر همیشه هرجا من وارد میشوم او از در عقب فرار میکند.
باورم نمیشد از پژمان جمشیدی ۲۰۰میلیون پول گرفتم
ابوالقاسمپور در ادامه با ذکر یک خاطره دیگر از پژمان جمشیدی گفت: پژمان جمشیدی از قدیم عادت دارد وقتی با اطرافیان و خانواده یا حتی خود من بیرون میرود همه چیز را دنگی حساب میکند. با اینکه زمان ازدواج من سر فیلمبرداری بود اما شب عروسی من آمد. گفت داداش من سر صحنه فیلمبرداری بودم و قرار بود یک سکه برای تو هدیه بیاورم اما یادم رفت. من این سکه را برای تو میفرستم. من دو سال بعد از آن ماجرا او را ندیدم تا اینکه خداوند فرزندی به من داد که اسمش را میکائیل گذاشتم. پژمان میکائیل من را خیلی دوست دارد و یک بار که میخواست او را ببیند میکائیل را بیرون بردم و او وقتی پسرم را دید به من گفت داداش به خدا کادوی میکائیل را کنار گذاشتم تا به تو بدهم. پژمان قرمهسبزی خیلی دوست دارد بعد به من گفت به خانواده بگو یک قرمهسبزی درست کند من میآیم منزلتان و کادوی میکائیل را هم میآورم اما رفت تا دوباره دو سال بعد! مدتی بعد کمی پول نیاز داشتم به او زنگ زدم و گفتم پژمان ۲۰۰ میلیون تومان پول لازم دارم و گفت داداش نوکرتم شماره حسابت را بده. بلافاصله ۱۰۰میلیون به حساب من زد و من اصلا باورم نمیشد. هی به موبایلم نگاه میکردم و به خانوادهام میگفتم نگاه کنید پژمان ۱۰۰میلیون به حساب من زده است. خلاصه ۳ یا ۴ روز بعد ۱۰۰میلیون دیگر هم به حسابم زد. بعد به من گفت داداش پولمو کی پس میدهی؟ که به او گفتم چند ماه بعد از عید پس میدهم. بعد از مدتی او مرا دید و گفت داداش پولمو کی میدی که به او گفتم یادت باشد قرار بود یک سکه به من در عروسی بدهی که به قیمت امروز میشود ۱۰۰ میلیون تومان و یکی هم برای پسرم. بعد خندید و گفت به قرآن میدانستم پولم را پس نمیدهی. بعد پژمان به من گفت این ۲۰۰میلیون تومان را خرج میکائیل کن و نامردی اگر خرجش نکنی.
بازیکن ساپیا برومند را بیچاره کرد
ابوالقاسمپور وقتی از دوران حضور او در سایپا سوال شد، گفت: یک سال سایپا خیلی هزینه کرد و به پول آنزمان ۲، ۳میلیارد تومان هزینه شده بود. آنموقع یک بازیکن داشتیم به نام یوسف صفدرلو که یک گل هم به پرویز برومند زد و او را بیچاره کرد.
فکر کردیم مجید جلالی فیلم جکیچان آورده!
وی ادامه داد: یه کار دیگری هم که آنزمانها میکردیم این بود که الکی در گوش هم حرف میزدیم و طرف مقابل به شوخی میگفت وایوای! آن زمان آقای مایلیکهن سرمربی بود و مجید جلالی کمک. یک روز در تمرین در حالی که مایلیکهن در حال راه رفتن بود من در گوش پژمان همین حرکت را کردم و او هم بلندبلند گفت وای وای. آقای مایلیکهن که نزدیک بود جلو آمد و سوال کرد که پژمان گفت «بهنام حرف خیلی بدی زد»! بعد من گفتم من چیزی نگفتم که پژمان گفت چرا آقا حرف خیلی بدی زد. آقای مایلیکهن گفت چی گفت که او گفت بهنام میگوید آقا مجید گفته وقتی مایلیکهن کرنر میزد فقط با بیرون پا ارسال میکرد یعنی فقط همین را بلد بود. مایلیکهن هم گفت آره…؟! و شروع شد به کریخواندن. البته آن روز هیچ اتفاقی نیفتاد و جمع شد.
ابوالقاسمپور ادامه داد: ما در همان هفته یک بازی داشتیم با پرسپولیس که آقامجید گفت فردا فیلم داریم باید ببینیم. بعد خودش آمد بالای فیلم و گفت تعصب، غیرت و صمیمیت همه در این فیلم است ما هم فکر کردیم فیلم جکیچان را آورده است. بعد که فیلم را گذاشت دیدیم فیلم تیم وحدت بود که یک بر۰ یا ۲ بر ۱ پرسپولیس را برده بود. مایلیکهن هم غیرتی شده بود و رگهای گردنش زده بود بیرون. زمین سایپا طوری بود که میشد از آن دور همه چیز را دید. یکمرتبه دیدیم مایلیکهن رفت و با چند فیلم آمد و همه آنها را ریخت روی میز و گفت آقامجید بفرما. یه کارتن فیلم آورد. بعد آقامجید گفت چی شده به شما برخورده. خلاصه نشستیم فیلم گذاشتیم و پشت سر هم شکست تیم وحدت را تماشا کردیم. یک اختلافی بین مجید جلالی به وجود آمد بیا و ببین. ۳میلیارد تومان داغون شده بود. تیممان طوری شده بود که تمرین را از مجید جلالی گرفته بود و به او نمیداد. وقتی در حال تمرین دادن بود مجید جلالی پشت سرش میایستاد و اشاره میکرد که او چه میگوید. یکمرتبه نگاه کردیم و دیدیم تیم ته جدول است. بعد بچهها را جمع کردیم نفراتی مثل جواد کاظمیان، یدالله اکبری، مهدی امیرآبادی و خیلیهای دیگر هم بودند. گفتیم اینها ۳میلیارد تومان هزینه کردند و بیایید کاری کنیم تا تیم سقوط نکند.
یدالله اکبری ۱۵۰ تا آپارتمان دارد
بهنام ابوالقاسمپور در بخش دیگری از این برنامه با دیدن تصویری از خودش کنار بازیکنان سابق سایپا مانند یدالله اکبری، به شوخی گفت یدالله اکبری ۱۵۰ واحد آپارتمان دارد. از اداره مالیات میخواهم یقه او را بگیرد!
استقلال کمکاری نکرد، ساپیا عالی بود
در ادامه برنامه، خاطرهبازی دیدار سایپا و استقلال و بحث برکناری ناصر حجازی مطرح شد که ابوالقاسمپور در این باره توضیح داد: استقلالیها قبل از بازی با ما به تیم جوبیلو ایواتا باختند و شرایطشان سخت شد. من نمیدانم در باشگاهشان چه اتفاقی افتاده بود اما بازی بعدشان با ما بود که ما سه بر یک عقب بودیم. وسط دو نیمه آقای علیدوستی آمد صحبتها را کرد و همین صفدر یوسفلو آمد و یک گل زد و بازی شد سه بر دو که پاس گلش را هم من دادم. در ادامه هم بازی سه بر سه شد. من گلهای سوم و چهارم را زدم و آن تیم از هم پاشید. از آن به بعد مشکلات استقلال به وجود آمد. در آن روز ما خیلی خوب بازی کردیم و استقلالیها کم کاری نکردند؛ تیم ما جوان بود تازه نیمی از بچههای تیممان هم نبودند.
حجازی هرجا بود من به تیمش گل میزدم
بهنام گفت: نمیدانم چرا هر جایی که ناصر حجازی سرمربیگری میکرد من به آن تیم گل میزدم. در استقلال بود یا ذوبآهن و هر تیمی بود من یک گل به تیم او زدم. دلیل خاصی هم نداشت و شاید قسمت این بود. آقای ناصر حجازی یک چهره دوستداشتنی بود که همه ما به او علاقه داشتیم. حتی پرسپولیسیها هم خیلی ناصر حجازی را دوست داشتند. روحشان شاد که خیلی زود از بین ما رفت.
جمشیدی ماشین چپکرده خرید!
ابوالقاسم پور در این باره که چه شد به پرسپولیس آمد گفت: قبل از اینکه به پرسپولیس برویم پژمان جمشیدی رفت یک ماشین النترا خرید که رنگش هم قرمز بود. بعدا هم فهمیدیم که ماشین چپی بوده و از بس هول کرده بود متوجه نشده بوده است!
همزمان با علی پروین، پورحیدری هم من و جمشیدی را میخواست
وی ادامه داد: با هم رفتیم باشگاه پیکان که ما را می خواست، گریه کردیم و از مهدی دادرس ۵۰ میلیون تومان پول گرفتیم. شب که در خانه نشسته بودیم یکمرتبه به ما گفتند فردا به پرسپولیس بروید که علی پروین میخواهد با شما صحبت کند. خدا به سر شاهد است که همان زمان استقلال هم هر دوی ما را میخواست. از آن طرف هم ناصر صرافان تماس میگرفت و میگفت منصور پورحیدری شما را میخواهد. بعد ما به هم گفتیم ما که از پیکان پول گرفتهایم یعنی قرار بود به پیکان برویم حالا چکار کنیم؟ گفتیم برویم حالا به پرسپولیس ببینیم چه میشود. اگر شد که میرویم اگر نه هم که هیچی.
پروین ما را که دید گفت: زکی! اینان؟
ابوالقاسمپور درباره اولین برخوردش با علی پروین گفت: فردای آن روز به دیدن علی پروین رفتیم که تا آن زمان ندیده بودیم و خیلی هم دوستش داشتیم. پروین ما را که دید گفت: زکی، اینان؟ اینجا باید یک پولی هم بدهید! بعد ما گفتیم ما پول نداریم که گفت پاشو، پاشو برو اینجا نشین. بعد ما گفتیم از پیکان پول گرفتیم دوباره گفت زکی، از پیکان پول گرفتید؟ پاشید بروید پولش را پس بدهید. خلاصه رفتیم پیش آقای دادرس که آن زمان حمید علیدوستی هم سرمربی تیم پیکان بود. پول را پس دادیم و برگشتیم پرسپولیس اما آقای پروین بیشتر از ۱۴ میلیون تومان به ما نداد در حالی که از پیکان ۵۰میلیون گرفته بودیم. خلاصه آن سال به پرسپولیس رفتیم. خوب هم بازی کردیم و با همان تیم هم قهرمان شدیم. بعد ما را صدا زد و به ما یک میلیون تومان وام داد و یک چک هم از ما گرفت که چک داماد ما هنوز دستشان است و اگر اقدام کنند الان میتوانند به اندازه دو یا ۳ میلیارد تومان از من بگیرند. خلاصه به همین شکل آمدم پرسپولیس.
درب اتاق علی انصاریان همیشه قفل بود!
ابوالقاسمپور در ادامه با یادی از زندهیاد علی انصاریان گفت: خدابیامرز در اردوها همیشه با بهروز رهبریفرد هماتاق میشد. به محض اینکه تمرین تمام میشد یا تیم در حال خودش بود بهروز و علی انصاریان به داخل اتاق میرفتند و هر چیزی برای اتاق این دو نفر میآوردند علی انصاریان از داخل اتاق بلند صدا میزد میگفت از زیر در بده تو. فاصله درب تا زمین هم نهایتا یکی دو سانت بود. گاهی اوقات غذا میآمد و باز هم علی انصاریان میگفت از زیر در بده تو…
درگیری دکترهای پرسپولیس با چاقوی جراحی!
خاطره دیگر ابوالقاسمپور مربوط به دکتر ثابتی، دکتر اسبق تیم پرسپولیس بود که گفت: او یک دکتر تجربی بود اما خب در بحث آمپولزنی و بخیه وارد بود. یک قرارداد هم داشت با تاسیسات سوانح و سوختگی که بازنشسته آنجا بود. او را علی انصاریان خیلی اذیت میکرد. وقتی هم که عصبانی میشد لکنت زبان میگرفت. یک دکتر دیگر هم داشتیم که تحصیلکرده بود به نام آقای فرید زرینه که خیلی باکلاس بود. آقای زرینه هم خیلی احترام او را نگه میداشت اما علی انصاریان به ثابتی از قول دکتر زرینه گفته بود ثابتی خیلی خوب است اما مدرک ندارد! ثابتی هم آمد وسط و در حالی که زبانش میگرفت گفت من مدرک ندارم؟! خلاصه این ماجرا داستان شد. تیغ جراحی را در دستش گرفته بود و یقه دکتر زرینه را گرفته بود و میگفت بزنمت؟ زرینه هم میگفت خجالت بکش! او هم میگفت من مدرک ندارم؟ حمید استیلی و افشین پیروانی هم به این ماجرا دنده داده بودند و اوضاع خندهدارتر شده بود.
انصاریان با یک نمکدان هوادار متمول پرسپولیس را استقلالی کرد
ابوالقاسمپور با ذکر خاطره دیگری از حضور پرسپولیس در انزلی گفت: یک هوادار متمول در انزلی بود که پسرش خیلی پرسپولیسی بود و عکس علی انصاریان و بقیه پرسپولیسیها را در اتاقش زده بود. او همیشه پول هتل و غذای تیم را حساب میکرد که یک بار به همین مناسبت علی پروین در هتل از بچهها که نشسته بودند ناهار بخورند خواست به صحبتهای آن آقای مهندس گوش کنند. فوتبالیها هم که خیلی علاقه به شنیدن سخنرانی ندارند حوصلهشان سر رفته بود. بعد علی انصاریان یک نمکدان پلاستیکی را از روی میز برداشت و به سمت او پرتاب کرد و خورد روی سینهاش. بعد با همان لحن همیشگیاش گفت «ببخشید میخواستم بزنم به بهنام که خورد به شما»! آقای مهندس هم ناراحت شده پسرش را بلند کرد و پسگردنی زد و گفت برو خانه و اون عکسها را از روی دیوار اتاقت بکن. فکر کنم از همان زمان به بعد آنآقا استقلالی شد.
جای آمپول جمشیدی ورم کرد
قاسمپور درباره خاطره آمپول زدن دکتر ثابتی به پژمان جمشیدی گفت: بازی حساسی در پیش داشتیم و باید هر طور بود آن را میبردیم که البته در ضربات پنالتی باختیم. پژمان از دکتر ثابتی خواست که بیاید و به او یک آمپول بزند که او هم آمد و آمپول را طوری زد که جای آمپول به اندازه یک پرتقال ورم کرد. پای دکتر هم در گچ بود. میخواستیم به ازبکستان برویم. حامد کاویانپور رفت و به دکتر گفت جای آمپولی که به پژمان زدهای بدجوری ورم کرده؛ او هم نگران شد و آمد. استیلی بود، افشین بود و خیلیهای دیگر آمدند و کلا شلوغ شده بود. به ثابتی گفتیم اگر علی پروین بفهمد پژمان جمشیدی به این مشکل دچار شده و نمیتواند بازی کند تو را به ازبکستان نمیبرد. او هم قسم میداد که کسی به علی پروین چیزی نگوید؛ میگفت خودم درستش میکنم. بعد رفت دستمال گرم آورد دور کمر پژمان ببندد که اتفاقا از آن طرف به هم نمیرسید. خلاصه با هزار بدبختی اینقدر ماساژ دادیم که این باد خوابید. بعد از مدتی باز هم یک حرکتی کرد و دیدیم که جای آمپولش ورم کرد اما متوجه شدیم که عضله باسن پژمان جمشیدی کلا این شکلی است. مثل جاده شمال یک جا بلندی و یک جا پستی دارد!
خاطره شیراز و آب معدنی اصلانیان
ابوالقاسمپور درباره خاطرههای رختکن پرسپولیس سراغ خاطرهای از برق شیراز و مسابقهاش مقابل پرسپولیس رفت: ما در تهران با برق شیراز بازی داشتیم که امیر اصلانیانی که از خوبهای تیم ما بود طفلک در دقیقه ۹۴ به میدان آمد. چند دقیقه قبل از آن علی انصاریان کارت قرمز گرفت و او به میدان رفت. به محض اینکه از محل ورود به زمین استارت زد داوود فنایی توپ را بلند به زمین حریف ارسال کرد من با سر توپ را ساییدم و قبل از اینکه توپ به او برسد داور سوت پایان را زد. باختیم و چون تماشاگران نسبت به علی پروین ابراز محبت (!) کرده بودند به رختکن رفتیم. آن روز علی پروین هرچه خواست گفت؛ بیغیرتید و… خلاصه این بچه که اصلا پایش به توپ نخورده بود هی میآمد و از جلوی علیآقا رد میشد و دستش را به موهایش میکشید و فوت میکرد که یعنی مرا دیر به زمین فرستادید. آبهای یکبار مصرف کوچک آنزمان تازه آمده بود که یکی از آنها را با عصبانیت به زمین کوبید. بعد علی پروین آمد و به او گفت این تماشاگران هرچه گفتند با تو بودند اصلانیان هم گفت آقا به خدا من اصلا پایم به توپ نخورد.
تقلید صدای پروین برای همسرش
ابوالقاسمپور به درخواست رهبریفرد خاطره تماس مهرداد میناوند با منزل علی پروین را بازگو کرد و گفت: خدابیامرز مهرداد خودش خیلی بامزه تعریف میکرد. آن روز مهرداد زنگ زده بود و با صدای علی پروین با همسر ایشان صحبت کرد و گفت من امشب ۶۰ نفر مهمان دارم و غذای خوب آماده کن. بعد که علی پروین به خانه میرود همسرش میگوید پس مهمانها کجا هستند که تعجب میکند و بعد از کمی مکث میگوید فهمیدم این کار مهرداد است. تلفن میناوند را بگیرید.
متلک هاشمینسب به پرخوری مجید جلالی
مجری و مهمان برنامه با مرور خاطرات حضور خود در باشگاه پاس تهران، یادی از آن دوران کردند و ابوالقاسمپور گفت: مجید جلالی که سرمربی تیممان بود معدهدرد داشت. دکتر هم به او گفته بود که ترشی نخورد بعد به اهواز رفتیم که یک بازی انجام بدهیم. آقا مجید هم علیرغم اینکه مربی خوبی بود خیلی شکمو بود. دکتر گفته بود اگر ترشی بخوری میمیری! ما هم وقتی به اهواز رفتیم مهمان بودیم و همه چیز مفتی بود. ۲۰ نوع ترشی آورده بودند. او هم همه را خورد. ظهر هم که میخواستیم از اهواز خارج شویم باز به بچهها گفت لطفا بروید و باز هم برای من ترشی بیاورید. بعد به اتاق جلسه در بالای هتل رفتیم که مجید جلالی در حال ارنج تیم بود. آمد جلوی تخته ایستاد و گفت سلام بچهها و سکسکه کرد. گفت آقای غلامپور درون دروازه میایستد و باز سکسکه کرد. بعد ارنج خط دفاعی را گفت ولی مهدی هاشمینسب در بین بچههای خط دفاع نبود. بعد گفت جواد نکونام جلوی دفاع میایستد که یک مرتبه مهدی هاشمینسب از آن عقب گفت خب کمتر بخور! گفت به تو چه؟ دوست دارم بخورم، مرتیکه نفهم! بعد آقای آجورلو آمد. او همیشه به عنوان بزرگتر تیم میآمد و میانجیگری میکرد. اتفاقا رفتیم و آن مسابقه را هم برنده از زمین خارج شدیم. استقلال اهواز را شکست دادیم.
خسروی از سال ۸۷ سرطان معده دارد اما زنده است
رهبریفرد با یاد کردن از داور پیشکسوت علی خسروی گفت او هم در دوران داوریاش کم به پاس کمک نکرد که بهنام ابوالقاسم پور در واکنش به این موضوع گفت: این حرفها را برای آقای خسروی درآوردند اما انصافا او گادفادر داوری فوتبال ایران است. من سال ۸۶ وارد شهرداری شدم که آقای خسروی سال ۸۷ آمد؛ از آن سال تا امروز میگوید من سرطان معده دارم اما هنوز نمرده است. همه مردند غیر از او! به او میگویم علی تو ۱۵ سال پیش به من گفتی سرطان روده دارم. طرف رودهاش به محض اینکه مشکل پیدا میکند دو روز بعد از دنیا میرود تو چطور نمردهای؟ او از سال ۸۷ هم میگوید من دو سال دیگر مانده که بازنشست بشوم. بابا رها کن این شهرداری را، برو.
ماساژ گرفتن انصاریان به نام آقای دانشور!
ابوالقاسمپور با ذکر خاطرهای از دوران حضورش در تیم فوتبال امید ایران همراه با علی انصاریان گفت: امیدوارم آن خدابیامرز از ذکر این خاطره راضی باشد. آقای دانشور یک انسان باشخصیت بود. وقتی شما ۲۰ یا ۳۰ روز در یک محل باشید با همه اعضای آن مکان دوست و رفیق میشوید؛ از آشپز گرفته تا رسپشن هتل. روزی که اردو تمام شد و میخواستیم با هتل تسویه کنیم رسپشن هتل جلوی آقای دانشور را میگیرد و میگوید ۵۰۰ دلار هزینه اضافه بابت ماساژ باید بدهید. آقای دانشور هم بنده خدا گفت من کجا ماساژ گرفتم؟ اما آنها زیر بار نرفتند تا اینکه مشخص شد یک نفر از نفرات تیم این کار را کرده است. بعد همه را به خط کردند و ماساژور را آوردند او هم رفت دست گذاشت روی علی انصاریان. بعد مشخص شد که او میرفته و ماساژ میگرفته و شماره اتاق دانشور را میداده. حمید درخشان هم بود و خیلی ناراحت شد. خدا علی انصاریان را رحمت کند جزو بامعرفتترینها و دوستداشتنیترین فوتبالیستها بود.
طفره رفتن ابوالقاسم پور از تقلید صدای جواد نکونام
ابوالقاسمپور درباره خاطرهای از جواد نکونام گفت: از جواد خاطره دارم اما چون فامیل هستیم خیلی زود ناراحت میشود. بهروز رهبریفرد هر چقدر اصرار کرد ابوالقاسمپور گفت خاطره ما بیشتر در جمع بوده و خاطره شخصی خاصی از او ندارم. در ادامه وقتی رهبریفرد از او خواست لااقل تقلید صدای جواد را انجام بدهد بهنام گفت نه درست نیست و ما با هم فامیلیم و درنهایت از انجام این کار طفره رفت.
گفتهاند درباره جادوگر حرف نزنیم
در ادامه پیرامون بحث جادوگری موضوعاتی مطرح شد که ابوالقاسم پور این موضوع را تایید کرد و گفت: بله جادوگر داشتهایم. اما چون چندین بار به ما تذکر دادند که در این باره صحبت نکنیم چون فیفا نسبت به این موضوع حساس است من هم دیگر دنبال این بحث نمیروم. اما در این بحثهای خرافاتی بودند.
ابوالقاسم پور که مدیرعامل باشگاه استقلال خوزستان است در این باره که اگر متوجه شود دور و بر تیمش بحث جادوگری یا خرافات وجود دارد برخورد میکند یا نه گفت: اتفاقا میآیند و پیشنهادهایی هم میدهند اما من چون اعتقادی به این مسائل ندارم فورا از این گوش میگیرم و از آن گوش در میکنم. طرف میآید و میگوید من فلان کار را میکنم ولی اگر ببرید فلان مقدار به من بدهید.
دلالها به همهجا وصل هستند
مدیرعامل باشگاه استقلال خوزستان گفت: حالا که از نزدیک با این مسائل در یک تیم فوتبالی درگیر هستم متوجه میشوم که دلالها چقدر تیمها را تحت فشار میگذارند. بازیکنش را از این تیم میگیرد و به آن تیم میدهد یا آخر سر یک دلال میآید جلو و راجع به یک دلال دیگر تهمت میزند یا فحش میدهد. بعد آخر سر که پیگیری میکنی متوجه میشوی که هر دوی آنها رفتهاند و پولها را با هم نصف کردهاند. ای کاش یک برخوردی میتوانستیم با این قبیل افراد دلال بکنیم که تا الان نشده است. اگر هم بخواهی جلوی این قبیل افراد بایستید صدمه میخورید چون آنها به همه وصل شدهاند. هم به خبرنگارها، شبکههای مجازی که به شما فشار میآورند و یک موضوعی را در رابطه با شما مطرح میکنند و ذهنتان را به خودشان درگیر میکنند.
تعقیب و گریز یک سمند از اصفهان تا درگیری در تهران
رهبریفرد در این بخش از صحبتها به یکباره یادی از مهدی هاشمینسب کرد و از ابوالقاسمپور خواست که یک خاطره درباره او بگوید و بهنام گفت: یک روز با خداداد، مهدی و جواد بازی داشتیم که از اصفهان برمیگشتیم و با یک مزدا بودیم که درگیر شدیم؛ خودت هم در ماشین بودی. یک مزدای خوشگل داشتم که آن را از خداداد عزیزی خریده بودم. نگو که قدرت آن مزدا ۱۲۰۰ بود ولی سمندی که از ما جلو میزند ۱۶۰۰ بود و من هم دائم میگفتم الان این سمند را میگیرم. از اصفهان با سمند کورس گذاشتم که عوارضی تهران او را گرفتم. آن هم چه شد که به او رسیدیم چون میخواست پول بدهد. پریدیم پایین چون یکی دو بار پیچید جلوی ما و نزدیک بود چپ کنیم. خداداد هم خیلی ناراحت بود و میگفت او را بگیر. هاشمینسب میگفت ولش کن بگذار برود اما خداداد میگفت نه. وقتی از ماشین پیاده شدیم مهدی رفت بالای سقف ماشین طرف ایستاد! ولی در نهایت همه چیز به خیر گذشت.
دعوای خونین در پاساژ کیش!
رهبریفرد در این لحظه به یاد خاطرهای در اردوی کیش با تیم پاس تهران افتاد و گفت وارد یکی از بازارهای کیش شدیم. من بودم، بهنام بود، میثم منیعی بود و یکی دیگر هم بود که یادم نیست… در این لحظه بهنام ابوالقاسم پور گفت حنیف عمرانزاده هم در آن زمان با ما بود که رهبریفرد قبول نمیکرد اما ابوالقاسمپور تاکید داشت که آن زمان حنیف عمرانزاده هم در پاس بود که دعوا شد. او گفت: ما رفتیم تا به سمت تمرین برویم که در پاساژ چند نفر از این جوانهای امروزی با موهای آنچنانی در طبقه دوم ایستاده بودند. یکی از آنها یک متلک انداخت. درباره استقلال و پرسپولیس بود. همینطور که پایین میرفتیم میثم آمد و گفت آن پسر دستش را به ما نشان داده است. وقتی این را شنیدم گفتم برویم ببینیم چه گفته است. خودت هم بودی بهروز. یکمرتبه آن پسر یک حرکتی کرد که ما هم شروع کردیم. بعد من و میثم زدیم و آنها را خونین و مالین کردیم!
جای دندان آن پسر روی زانویم مانده است
بهنام گفت: با زانو به صورت طرف ضربه زدم که دندان او رفته بود توی زانوی من هنوز هم جایش هست. بعد ما رفتیم و تو ماندی بهروز. در ادامه خاطره رهبریفرد گفت من را بردند داخل انتظامات شیشهای، آن چند نفر را هم آوردند که خونین و مالین بودند و کنار من بودند. من سالم آنها خونین و مالین. هر کس رد میشد میگفت آقا بهروز دمت گرم آنها را کشتی بعد من قسم میخوردم که به خدا من اصلا با اینها درگیر نشدم. ابوالقاسم پور در پایان این خاطره گفت: چون تیم پاس بود و مربوط به نیروی انتظامی آخر سر آنها را داخل بازداشتگاه نگه داشتند و ما را رها کردند. اما در نهایت رفتیم و آشتی کردیم… بچههای خیلی خوبی بودند.
غلامپور از ۴۰ متری به توپ نه نمیگفت!
بهنام ابوالقاسمپور در پایان این بخش از صحبتهایش در برنامه من تو من درباره تیم رویاییاش گفت: من دو سیستم ۲-۵-۳ و یا ۱-۶-۳ را خیلی دوست داشتم. فکر میکنم برای پست دروازه بهزاد غلامپور را انتخاب میکردم که هر وقت کسی از ۴۰ متری شوت میزد نه نمیگفت. طفلک همیشه یک کلام خوب هم در دهانش بود. البته شوخی میکنم بهزاد جزو خوبهای ما بود و چون خیلی آقابهزاد را دوست دارم دروازهبان تیمم باشم.
یحیی گلمحمدی همیشه مریض بود!
ابوالقاسمپور درباره خط دفاع تیمش گفت: قطعا محمد پنجعلی برای پست دفاع آخر انتخاب میکردم. برای دفاع جلو هم علی انصاریان و مهدی هاشمینسب را میگذاشتم. یحیی گلمحمدی که همیشه بنده خدا مریض بود و تب مالت داشت.
یحیی در حق من بی معرفتی کرد!
او در این بخش از صحبتهایش به یاد خاطرهای از یحیی گلمحمدی افتاد و گفت: از او ناراحتم چون وقتی به اهواز رفتیم در حق من بیمعرفتی کرد. خودش هم میداند ما برای او احترام زیادی قائل هستیم. همیشه به دنبال کارش هم بودیم و خودش هم میداند. به ما زمین ندادند و به من گفت اگر زورم برسد به تو زمین نمیدهم و من از این خیلی ناراحت شدم. میخواست فضا را برای من خراب کند. حدود ۷۰ یا ۸۰میلیارد تومان گرفته بود و تیمش را هم بد بسته بود. من یحیی را هم دوست دارم اما آن زمان که تب مالت گرفته بود سر تمرین نمیآمد و خود بچهها مثل حمید استیلی و بقیه جرات نمیکردند با علی پروین صحبت کنند اما من رفتم و با علیآقا صحبت کردم و گفتم بچه خوبی است که بعد هم به صبا باتری رفت. همیشه هم احترامش را نگه داشتم. نمیدانم دلیل آن رفتارش چه بود. البته اصلا ناراحت هم نیستم و گذشت کردم.
پیستونهای تیم رویایی بهنام ابوالقاسمپور
ابوالقاسمپور در ادامه چینش ترکیب رویایی تیمش گفت که پژمان جمشیدی را در پیستون راست میگذاشتم. مجتبی محرمی را هم پیستون چپ قرار میدادم چون همیشه خواب بود اما حریف را خوب میزد.
کریم باقری برای پول خرج کردن همه چیز را بررسی میکند
ابوالقاسمپور ادامه داد: در پست هافبک دفاعی هم کریم باقری را میگذاشتم. یک بار میخواستیم در یک اقدام خداپسندانه یک نفر را از زندان بیرون بیاوریم. به آقاکریم زنگ زدم و گفتم میخواهم یک چنین کاری انجام بدهم گفت داداش من هستم. وقتی به مرحله اجرا رسیدیم به او گفتم باید ۱۰۰میلیون تومان پول بدهی که به من گفت داداش من اگر ۱۰۰میلیون تومان پول داشتم اینجا نبودم. گفتم کریم! اگر یک وقت پول کم آوردی بگو من به تو بدهم. البته آخر سر هم کمک کرد. ولی خب در بحث پول دادن کمی سختگیر است و بررسی میکند. اما یک بچه دوستداشتنی و بامعرفت است و کمک هم کرد خداییش.
مهرداد و جواد همیشه با هم دعوا داشتند
ابوالقاسمپور برای اینکه رعایت شرایط فامیلی با جواد نکونام را هم کرده باشد با اینکه کریم باقری را در پست هافبک دفاعی جای داده بود گفت: جواد نکونام را در بال راست قرار میدهم چون در سیستم سه پنج دو این امکان وجود دارد. در بال چپ هم مهرداد میناوند را میگذاشتم چون این دو نفر همیشه با هم دعوا داشتند. در خط فوروارد هم حمید علیدوستی را میگذاشتم کنار علی دایی. یکی پا به توپ است و دیگری سر زن.
بیشتر بخوانید: تیم ملی یک روز قبل در لسآنجلس؛ برنامه نشست خبری و تمرین پابرجاست




